اگرچه قلم، به تأسی از مشک چشم، خشک شده و داغ فراقِ نفس‌های پاک، دلِ پر درد را می‌فشارد؛ اما به سفارش رهبر شهیدم که فرمودند «تاریخ جنگ و انقلاب را به قلم بیاورید»، با انگشتانی بی‌رمق قلم برمی‌گیرم و سخن را با خاطره‌ای از عملیات بدر آغاز می‌کنم؛ خاطره‌ای که این شب‌ها، وقتی در جمع شبانه میدان شهر قرار گرفتم، دوباره در ذهنم تداعی شد.

این خاطره مربوط به اسفند سال ۱۳۶۳ است. صد نفر از بچه‌های مازندران برای تشکیل یگان دریایی تیپ شهدا به فرماندهی شهید عزیز، شهید کاوه، در محل اعزام شهید رجایی چالوس گرد هم آمده بودیم. غروب بود و نزدیک اذان؛ به سمت وضوخانه رفتم. در حال وضو دیدم جوانی که کنارم بود گفت: «الحمدلله دستم بعد از ۱۹ سال دوباره با آب وضو آشنا می‌شود!» چون اولین بار بود که می‌خواست به جبهه بیاید. در دل گفتم: «با چه کسانی می‌خواهیم برویم عملیات!»

مدتی گذشت و عملیات بدر در هورالعظیم آغاز شد. صد قایقران بودیم؛ یکی از آن‌ها هم «کمال دیوانه» بود. این را هم بگویم که تا پایان عملیات، ۷۰ نفر آسمانی شدند. روزهای آخر، آن چند نفر باقی‌مانده دیگر نای حرکت نداشتند؛ اما با تعجب می‌دیدم هر جا خیلی‌ها کم می‌آوردند، «کمال دیوانه» مثل برق خودش را می‌رساند. نگاه کردم ببینم این «کمال دیوانه» که می‌گویند کیست؛ دیدم همان جوانی است که می‌گفت بعد از ۱۹ سال، برای اولین بار دستش با آب وضو آشنا شده است.

حالا بعد از ۴۱ سال، این شب‌ها کمال‌های زیادی را می‌بینم که در میان مدعیان، با ظاهری متفاوت، پای کار ایستاده‌اند. خواهش می‌کنم مراقب این‌ها باشید. اگر چیزی در دلتان گذشت، به زبان نیاورید؛ چون ممکن است مثل من پشیمان شوید. من حتی چیزی به زبان نیاوردم و فقط در دلم گذشت، اما وقتی رشادت کمال را در آن آبراه ـ آنجا که دشمن مثل باران توپ و خمپاره می‌بارید ـ دیدم، شرمنده شدم.

این روزها و شب‌ها باید حرمت خون «ذبح عظیم انقلاب» را حفظ کنیم؛ چرا که به برکت همین خون‌هاست که برخی با ظاهری متفاوت در خیابان کنار شما ایستاده‌اند. پس هوای آن‌ها را داشته باشید تا بال‌های پروازشان گشوده شود.

یا علی

🔺حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر شمس‌الله مریجی، استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع)