عملیات مشترک ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ علیه جمهوری اسلامی ایران، با ترور مقام معظم رهبری و شماری از مقامات ارشد نظامی و امنیتی، نقطه عطفی بی‌سابقه در تاریخ منازعات غرب‌آسیا محسوب می‌شود. این رویداد، نظم شکننده منطقه را که از جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ به جا مانده بود، به کلی دگرگون ساخت. هدف این نگاشت، ارائه تحلیلی چندلایه از ابعاد ژئوپلیتیکی این تقابل، بررسی بازیگران کلیدی، سناریوهای پیش رو و توصیه‌های سیاستی برای کنش‌گران منطقه‌ای و بین‌المللی است. یافته‌های کلیدی حاکی از آن است که گذار از جنگ نیابتی به تقابل مستقیم، منطقه را وارد مرحله تازه‌ای از رقابت مرگبار کرده است؛ محور ابراهیمی به رهبری اسرائیل و امارات، به‌عنوان بلوکی منسجم در برابر ایران در حال تثبیت است؛ آمریکا با چالش جدی کمبود مهمات و ناتوانی در جنگ فرسایشی طولانی مواجه است و آینده منطقه نه حول کشورها، بلکه حول رقابت دو ائتلاف اصلی شکل خواهد گرفت.

جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ میان ایران و اسرائیل، که به دنبال بن‌بست در مذاکرات هسته‌ای رخ داد، نقطه عطفی در محاسبات راهبردی دو طرف بود. اسرائیل با عملیات «خیزش شیران» و سپس «چکش نیمه‌شب» با مشارکت آمریکا، توانست برنامه هسته‌ای ایران را هدف قرار داده و آن را به تعویق اندازد، بخش قابل‌توجهی از سامانه‌های پدافندی ایران از جمله اس ـ ۳۰۰ را نابود کند، فرماندهان ارشد و دانشمندان هسته‌ای را از میان بردارد و به ادراک جدیدی از «قابلیت ضربه زدن با هزینه پایین» دست یابد. این جنگ، اسرائیل را از یک «نقطه بی‌بازگشت ذهنی» عبور داد؛ این باور که حمله به ایران با هزینه‌ای قابل‌قبول ممکن است، به «راهنمای عمل» تبدیل شد.

تحلیل‌های راهبردی نشان می‌دهد که آینده ژئوپلیتیک غرب‌آسیا نه حول کشورها، بلکه حول رقابت دو ائتلاف اصلی شکل خواهد گرفت. نخست، ائتلاف ابراهیمی به رهبری اسرائیل و امارات است که با اتکا به برتری نظامی، فناوری‌های پیشرفته و همگرایی امنیتی، و نیز پیوند با بازیگرانی مانند یونان و هند برای ساخت معماری امنیتی فرامنطقه‌ای، در پی بازطراحی نظم منطقه‌ای با حاشیه‌رانی مسأله فلسطین است. دوم، ائتلاف اسلامی به رهبری عربستان با همراهی ترکیه، قطر، مصر و پاکستان است که خود را مدافع ثبات معرفی می‌کند، معتقد است محور ابراهیمی با تشدید شکاف‌ها و نمایش قدرت، منطقه را به سمت بی‌ثباتی سوق می‌دهد و با احتیاط حرکت کرده و لزوماً هم‌سو با منافع ایران نیست. هدف آن، حفظ ثبات کنترل‌شده و مهار هر بازیگر اخلال‌گر از جمله ایران است.

شکاف فزاینده میان عربستان و امارات که ساختاری و ناشی از رقابت بر سر رهبری منطقه و نسبت با اسرائیل است، هم تهدید محسوب می‌شود زیرا ممکن است به بازآرایی‌های امنیتی علیه تهران بینجامد، و هم فرصت است زیرا امکان شکستن اجماع‌های ضدایرانی و بهره‌برداری از اختلافات درون‌محوری را برای ایران فراهم می‌آورد. پرسش راهبردی این است که آیا ایران می‌تواند جایگاهی اجتناب‌ناپذیر در نظم جدید برای خود تثبیت کند یا به حاشیه رانده خواهد شد؟

در مورد موقعیت آمریکا در غرب‌آسیا، رویکرد معامله‌گری و فرصت‌طلبانه ترامپ از سویی ممکن است برای راضی نگه‌داشتن چین از تحولات غرب‌آسیا به تضعیف حمایت از تایوان منجر شود و از سویی دیگر، ممکن است برای راضی نگه‌داشتن روسیه، به بی‌اعتنایی واشنگتن به اوکراین و واگذار کردن سرنوشت آن به اروپا بینجامد. در سطح نظامی، آمریکا با مقاومت فرسایشی ایران مواجه شده و اکنون با کمبود شدید رهگیرها و موشک‌های تاماهاوک روبه‌رو است. این وضعیت، آمریکا را در موقعیت «بی‌پناهی احتمالی در برابر حملات بعدی ایران» قرار داده است.

ایران با تولید انبوه پهپادهای ارزان‌قیمت و موشک‌های بالستیک، دشمن را با معادله هزینه‌ای نامتقارن مواجه کرده است. مؤسسه رند نیز پیش‌تر هشدار داده بود که «جنگ‌های پهپادی، توازن را به سمت مهاجم سنگین می‌کند؛ زیرا حمله بسیار ارزان‌تر از دفاع تمام می‌شود». برخی تحلیل‌ها نیز حاکی از آن است که ذخایر رهگیرهای آمریکا به مرحله بحرانی رسیده و در بهترین سناریو، تنها برای چند روز دیگر مهمات کافی باقی خواهد ماند. تعداد موشک‌های تاماهاوک نیز از ۳۰۰ الی ۵۰۰ فروند به کمتر از ۱۰۰ الی ۱۵۰ فروند کاهش یافته است.

در عین حال، ایران با آسیب‌پذیری‌های جدی مواجه است. در حوزه پدافند هوایی، سامانه‌های اس ـ ۳۰۰ در جنگ ژوئن ۲۰۲۵ نابود شدند. اقتصاد کشور با تورم بالای ۴۰ درصد و رشد منفی ۲.۷ درصد در سال ۲۰۲۶ دست‌وپنجه نرم می‌کند. خطر کاهش سرمایه انسانی متخصص زیر آستانه بحرانی وجود دارد. مشروعیت داخلی از طریق مهندسی اعتراضات داخلی در ادامه اعتراضات پیشین تحت تأثیر قرار گرفته است. و مهم‌تر از همه، خلأ قدرت بی‌سابقه پس از ترور مقام معظم رهبری، چالش بزرگی برای کشور ایجاد کرده است.

برای تصمیم‌سازان ایران، تداوم راهبرد فرسایشی با مدیریت ذخایر، جراحی بودجه‌ای و هدایت منابع به زیرساخت‌های حیاتی، جلوگیری از مهاجرت نخبگان فنی با مشوق‌های ویژه، و بهره‌برداری از شکاف عربستان ـ امارات برای ایجاد گسل در ائتلاف ابراهیمی ضروری است. برای متحدان منطقه‌ای ایران، ارزیابی دقیق هزینه‌های ورود به جنگ تمام‌عیار، مدیریت افکار عمومی در شرایط فشار، و هماهنگی راهبردی برای جلوگیری از اقدامات خودسرانه اهمیت دارد. برای بازیگران بین‌المللی نیز اقدام فوری سازمان ملل برای جلوگیری از فاجعه انسانی، استفاده چین از ظرفیت خرید نفت برای حفظ تعادل، میانجی‌گری فعال اتحادیه اروپا برای بازگشت به آتش‌بس، و حفظ تعادل عربستان سعودی میان دو ائتلاف توصیه می‌شود.

ترک میز مذاکره در اوج موفقیت و آغاز حمله، اعتبار دیپلماسی را برای همیشه مخدوش کرد. نقض آشکار ماده ۲(۴) منشور ملل متحد، نظم پساجنگ جهانی را با چالش بی‌سابقه مواجه ساخت. حمله به برنامه هسته‌ای ایران و ترور دانشمندان، انگیزه کشورهای دیگر برای دستیابی به ظرفیت هسته‌ای را افزایش خواهد داد. تهدید دائمی تنگه هرمز، امنیت انرژی جهان را در بلندمدت با نااطمینانی مواجه می‌کند. و تداوم جنگ و تحریم‌ها، روند دلارزدایی و جایگزینی ارزهای ملی در مبادلات منطقه‌ای را تسریع خواهد کرد.

دکتر احمد رهدار | دوحه – 1404/12/13