تحلیل گذار از مذاکره به منازعه نظامی
مقدمه
در آخرین ماه سال ۱۴۰۴ شمسی (روزهای پایانی فوریه ۲۰۲۶)، تحولات غربآسیا وارد مرحلهای تازه و بیسابقه شد. حملات گسترده ایالات متحده و اسرائیل به ایران، که با ترور مقام معظم رهبری همراه بود، نقطه عطفی در منازعات منطقهای محسوب میشود. پرسش اساسی اما این است: آیا این درگیری نتیجه ناگزیر «شکست دیپلماسی» بود یا محصول «فریب راهبردی» طراحیشده توسط واشنگتن و تلآویو؟ این نگاشت سیاستی با گردآوری و تحلیل آخرین شواهد موجود، از جمله اظهارات مقامات عمانی و اسناد بینالمللی، استدلال میکند که حملات اخیر نه ناشی از فروپاشی مذاکرات، بلکه در پی «موفقیت قریبالوقوع» آن و برای خنثیسازی هرگونه آشتی میان تهران و واشنگتن طراحی شده است. یافتههای این پژوهش، بحران عمیق اعتماد در نظام بینالملل و الگوی رفتاری غرب در تعامل با کشورهای مستقل را آشکار میسازد.
گاهشماری تحولات: از پیشرفت مذاکرات تا آغاز حمله
گاهشماری تحولات نشان میدهد که مذاکرات از ۶ فوریه ۲۰۲۶ با میانجیگری عمان در مسقط آغاز شد و در ۱۸ فوریه دور دوم مذاکرات در ژنو با پیشرفتهای اولیه در چارچوب هستهای همراه بود. در ۲۶ فوریه، دور سوم مذاکرات ژنو به توافق بر سر «صفر شدن ذخایر» مواد هستهای انجامید. فردای آن روز، وزیر خارجه عمان در مصاحبه با CBS News «صلح در دسترس» را اعلام و درخواست فرصت بیشتر کرد، اما در ۲۸ فوریه اسرائیل و آمریکا عملیات «پیشدستانه» خود را آغاز نمودند.
روایت رسمی آمریکا و اسرائیل از حمله
از یک سو، روایت رسمی آمریکا و اسرائیل بر ضرورت اقدام پیشدستانه تأکید دارد. واشنگتن و تلآویو حملات خود را بهعنوان اقدامی برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای توجیه کردهاند. استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ، در مصاحبه با فاکس نیوز مدعی شد که ایران در مذاکرات ژنو اعلام کرده بود ۴۶۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد در اختیار دارد که «برای ساخت ۱۱ بمب هستهای کافی است». او افزود که تیم مذاکرهکننده ایرانی با «حق مسلم غنیسازی» وارد مذاکره شد و این موضع، طرف آمریکایی را متحیر کرد. دونالد ترامپ نیز دو روز پیش از حملات اعلام کرد «از نحوه مذاکرات راضی نیستم» و هشدار داد که ایران «باید توافق کند». نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، هدف از عملیات را «رفع تهدید وجودی از رژیم ایران» خواند و بر ضرورت تغییر رژیم تأکید کرد.
روایت جایگزین: پیشرفت مذاکرات و امکان توافق
در مقابل، روایت جایگزین با ارائه شواهد متعدد، روایت رسمی آمریکا را به چالش میکشد. بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان به عنوان میانجی مذاکرات، در مصاحبه با CBS News اعلام کرد: «توافق صلح در دسترس ما بود، اگر فقط به دیپلماسی فرصت دهیم». مهمترین افشاگری وی، توافق ایران بر سر دو اصل اساسی بود: نخست «عدم انباشت» به این معنا که ایران موافقت کرد «هرگز مواد هستهای قابل استفاده برای بمب» را ذخیره نکند، و دوم «تبدیل به سوخت غیرقابل بازگشت» که ذخایر موجود به پایینترین سطح ممکن کاهش یافته و به سوختی تبدیل شود که فرایندی غیرقابل بازگشت دارد. البوسعیدی این پیشرفت را «کاملاً جدید» و «بیسابقه» توصیف کرد و افزود که این مسئله بحث غنیسازی را کمرنگ میکند، زیرا اکنون درباره عدم انباشت صحبت میشود. وی همچنین تأکید کرد ایران برای «بحث درباره همه چیز» از جمله برنامه موشکی، در چارچوبی گستردهتر اعلام آمادگی کرده است. دبیرکل سازمان ملل نیز روز ۲۷ فوریه از «ادامه مذاکرات غیرمستقیم» استقبال کرد و طرفین را به «کار با عزم راسخ و حسن نیت برای دستیابی به توافق پایدار» فراخواند.
تحلیل چرایی حمله در اوج پیشرفت دیپلماتیک
۱. تکرار الگوی تاریخی
شبکه CGTN در تحلیلی به شباهت این رویداد با جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ اشاره کرده است. در آن زمان نیز پس از پنج دور مذاکره، اسرائیل عملیات «چکش نیمهشب» را آغاز کرد و آمریکا به آن پیوست. این الگوی تکراری نشان میدهد که اسرائیل بهعنوان «عامل بیثباتکننده» و «بازدارنده توافق» عمل میکند.
۲. منطق فریب راهبردی
تحلیلگران معتقدند که «حمله در حالی که دیپلماتها در حال گفتوگو هستند، یک انتخاب راهبردی نیست، بلکه خیانت به فرایند دیپلماتیک است». این اقدام پیام میدهد که مذاکره میتواند به ابزاری برای خرید زمان و آمادهسازی نظامی تبدیل شود. این منطق در سه محور قابل توضیح است:
- خرید زمان برای استقرار و آمادگی نظامی
- خنثیسازی توافق احتمالی درست در زمان پیشرفت مذاکرات
- پیگیری هدف تغییر رژیم به جای صرفاً محدودسازی برنامه هستهای
۳. بحران مشروعیت در نظام بینالملل
این اقدام چالش جدی برای نظم بینالمللی ایجاد کرده است. رئیس مجمع عمومی سازمان ملل پیشتر هشدار داده بود که «سازمان ملل نه تنها تحت فشار، بلکه تحت حمله مستقیم قرار دارد». نقض ماده ۲(۴) منشور ملل متحد که توسل به زور را ممنوع میکند، نظم مبتنی بر قواعد را با بحران جدی مواجه ساخته است. همانگونه که وی تأکید کرد، در جهانی که زور جایگزین قواعد شود، نتیجهای جز هرجومرج و جنگ نخواهد داشت.
پیامدهای راهبردی بحران
۱. هزینهها برای ایالات متحده
این اقدام میتواند به از دست رفتن اعتبار دیپلماتیک آمریکا منجر شود. مذاکرات آینده با ایران یا سایر کشورها با بیاعتمادی عمیق روبهرو خواهد شد. همچنین چنین حملاتی میتواند به تقویت گفتمان مقاومت و افزایش شکاف میان آمریکا و برخی متحدان بینالمللی منجر شود.
۲. پیامدهای امنیتی برای منطقه
گسترش جغرافیای درگیری یکی از پیامدهای احتمالی است، زیرا ایران پیشتر هشدار داده بود که به هر حملهای پاسخ متقارن و نامتقارن خواهد داد. همچنین بیثباتی در تنگه هرمز میتواند امنیت انرژی جهان را تحت تأثیر قرار دهد. در کنار آن، شرایط بیثبات ممکن است زمینه را برای فعال شدن دوباره گروههای افراطی فراهم کند.
توصیههای سیاستی
۱. برای دیپلماسی ایران
بازتعریف راهبرد مذاکره و مشروط کردن هرگونه مذاکره به تضمینهای چندلایه بینالمللی ضروری است. همچنین دیپلماسی عمومی فعال برای نشان دادن حسن نیت ایران و افشای روند مذاکرات میتواند اهمیت داشته باشد. تقویت همکاریهای منطقهای با کشورهای میانجی مانند عمان، قطر و عراق نیز میتواند به ایجاد اجماع منطقهای کمک کند.
۲. برای جامعه بینالمللی
بازتعریف نقش میانجیها و ایجاد سازوکارهایی برای جلوگیری از سوءاستفاده از مذاکرات بهعنوان تاکتیک خرید زمان اهمیت دارد. همچنین تقویت نقش آژانس بینالمللی انرژی اتمی در راستیآزمایی و ایجاد مکانیسمهای الزامآور برای جلوگیری از حملات در جریان مذاکرات ضروری است.
۳. برای افکار عمومی جهانی
مستندسازی دقیق تحولات و بررسی الگوهای رفتاری در دیپلماسی بینالمللی میتواند به درک بهتر این نوع بحرانها کمک کند. همچنین بازنگری در روایتهای مسلط درباره شکست یا موفقیت دیپلماسی در افکار عمومی اهمیت دارد.
جمعبندی
آنچه در روزهای پایانی فوریه ۲۰۲۶ رخ داد، صرفاً یک بحران نظامی نبود، بلکه آزمونی برای اعتبار دیپلماسی در نظام بینالملل محسوب میشود. اگر مذاکرات در حال پیشرفت با اقدام نظامی متوقف شوند، اعتماد به دیپلماسی بهعنوان ابزار حل منازعات بهطور جدی آسیب خواهد دید و پیامدهای آن میتواند فراتر از یک بحران منطقهای باشد.
دکتر احمد رهدار
1404/12/12 – دوحه